هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

391

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

اين تلگراف ، باز اسباب خيال نوروز خان شد ، كه اگر غرضى در ميان نبود ، من استدعا نمودم به توسط شما اين عمل بگذرد ؛ چرا استدعاى من مقبول نيفتاد ؟ باز او را آرام نمودم ، كه اگر مأمورى هم بيايد ، بىاطلاع من نخواهد بود . آرام شد . شنبه ، 19 صفر [ 1300 ه . ق . ] صلاح در آن دانستم كه باز حسين قلى خان سرهنگ كه جوان عاقل خيرخواهى مىباشد ، نزد سليم خان در ثانى بفرستم ، بلكه تا مأمور وارد نشده ، عمل به اصلاح بگذرد و اين شرّ و فساد بخوابد . يك‌شنبه ، 20 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح در اتاق نشسته بودم . صدا بلند شد . فورى بيرون آمده ، ديدم جميع صاحب‌منصبان چهاردولى بيرق كاويانى را در دست دارند ، در اندرون نوروز خان ايستاده ، او را احضار مىكنند . بيرون آمد . بيدق را بلند كردند و اين دو بيت را كه در بيدق ثبت شده بود ، آقا بيك ، نايب اول ، به آواز بلند خواند : اين اختر كاويان كه افراشته سر * گرديده قرين نصرت و فتح و ظفر شاهنشه ايران چه به پرويز سپرد * فغفور ز سرگذشت و قيصر ز افسر آن‌وقت جميع صاحب‌منصبان خطاب به نوروز خان سرتيپ كردند ، كه : « اين بيدق را پادشاه ايران به استحقاق به پدر تو داده و تابه‌حال چند هزار سوار چهاردولى در فارس و هرات و كلات و خراسان و جنگ عثمانى و روس و روم و ساير نقاط ايران در پاى اين بيدق جان داده‌اند ؛ و امروز مىشنويم وليعهد دولت ، محض استدعاى سالار لشكر مىخواهد بيدقى به سليم خان عموى تو كه در زمان پرويز خان استدعاى « نايب دومى » كرد ، چون قابل نبود ، نداد ؛ حالا مىخواهند بيدق به او بدهند و ما را دو قسمت نمايند . صريح به تو مىگوييم اگر از پشت پرويز خانى ، تا جان در بدن دارى ، راضى نشو . اگر تو بىغيرت باشى ، ما كه صاحب‌منصبان تو هستيم ، تا جان خود را در راه احترام پرويز خان نثار نكنيم ، دست بردار نيستيم . » ديدم باز آتش فساد دامن زده شد . دست انداختم روى نوروز خان را بوسيدم و بيدق را گرفتم ، بوسه دادم . مات و حيران شده ، آن‌وقت نوروز خان گفت :